مؤلف مجهول / قدرى

مقدمه 29

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )

عرضه داشت داعى دى گو با نواب مستطاب . . . دام اقباله العلا مىرساند الداعى شيخ عبد القادر ولد شيخ عبد الله مردى از قديم الايام و اولاد رسول دعا گوى آبا و اجداد نواب عالى در ملفوفه پاشايان مرحوم مادر جنت - اخوى اعزى نور چشم برادرى راحت دل جان فلانى زبده مرشده پيوسته از عوام صابت روزگار در حفظ و . . . بوده باشند بعد از گزارشى - چون درين وقت مسموع شد كه خدا نخواسته چيزى ناخوش حال بودى ز كسالت بسيار عاجز شده بوديم . البته اند الله [ منظور عند الله است ] بهر كس مىآيد ساز و سلامتى خويش روانه كرده و اگر احوال ما پرسش شود فرمايند الحمد الله از لطف خدا و رسول خدا و از مددكار شما هر بدى كه ملال عليشأن رفيع مكان سعادت نشان اخوى در پيش خاطر باشد روى نداده باقى هر كار كه داشته باشد اعلام فرمايند به حمد الله پيوسته از عوارضات روزگار بهرمندم در حفظ و حمايت برب العبيد محب المخلص شيخ محمود و فتح عمس - صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت * ناز كم كن كه در اين باغ بسى چون تو شكفت - اى كه در زنجير زلفت جاى چندين آشناست * خوش نهاد آن خال مشكين بر رخ رنگين غريب - اگر چشم ز ديدار تو دورست * دل و جانم هميشه در حضورست - گفتم اى سلطان خوبان رحم كن بر اين غريب * گفت در دنبال خوبان . . . كم كند مسكين غريب - گفتمش مگذر زمانى گفت معذورم بدار * خان پروردى چه تاب آرد غم چندين غريب منظومهء جرون‌نامه تاريخ « 1109 » را دارد كه سال كتابت آن بشمار مىآيد و پس از آن